تقدیم به امام راحل (ره)
بر عرش فرود آمد و بتخانه درخشید
در دوش نبی بود که جانانه درخشید
از پرتوِ حُسنش به مبارک قدمی نو
زآن طایفه ذبازآمد و بتخانه درخشید
گیسوی زمان با همه احوال سیه بود
نور آمد و در هر رگه ی شانه درخشید
از باده کوثر که علی(ع) مست برآمد
یک جرعه به جوش آمد و پیمانه درخشید
در گردش پیمانه به بیماری چشمی
آلوده پیمانه زِ میخانه درخشید
از مسجد و از مدرسه ما نیز گریزیم
بگریخت زِ «من» تا که نهانخانه درخشید
بی واهمه از قدرت طاغوت ، به ایمان
دستی به شگفتی زد و مردانه درخشید
شیرافکن و خورشید سوار آمد و حق جوی
جالنانه تر از دولت شاهانه درخشید
این نور خمینی است که در ظلمت تاریخ
«امّید» علی گونه به بتخانه درخشید
برچسب: امام خمینی(ره) , ,
نویسنده: ع.ع
قطعه ای تقدیم به بانو رباب (س)
بلبلی در چمن آراست یکی غنچه ی تر
که به هنگام بهاران گل تر خواهد داد
آب از چشمه ی حشمش به عیان می بخشید
به امیدی که در آینده ثمر خواهد داد
موسم چیدن گلها به دوصد عشوه و ناز
بوسه بر مادر شاداب و پدر خواهد داد
لیک از حادثه دهه خبردار نبود
که درین واقعه گلچین چه نظر خواهد داد
دم گل دادنش آما بسپردش به پدر
که اگر آب نشد ، خون جگر خواهد داد
باغبان خود نگران در چمن از قحطی آب
دشمن آیا به سوی رود گذر خواهد داد؟
طفل را باز اگر در کَفِ مادر بنهند
آب پیدا نشود ، اشک بصر خواهد داد
آری از آب نگویید دگر پیشِ رباب
او جوانی به تمنای پسر خواهد داد
ای «امید» از غم جانسوز علی اصغر نال
کین صدف روز پسین درّ و صدف خواهد داد
*سروده : امید سلماسی
برچسب: شعر فارسی , قطعه , بانو رباب (س) , حضرت علی اصغر,
نویسنده: ع.ع
غزلی سروده امید سلماسی تقدیم به پیامبر اعظم حضرت محمد (ص)
چگونه شرح دهم صولت و صلابت او
که سروها خجل از اعتدال قامت او
اگر بدین قد و قامت دمی قیام کند
قیامتی به قیامت کشد قیامت او
مثَل به ماه کنم صورتش غلط گفتم
که آفتاب خجل می شود زِ صورتِ او
خدا که هر دو جهان بَهرِ او رقم زده است
تو خود حدیث مفصل بخوان زِ قیمت او
اگر به روزِ نخستین به مکّه تنها بود
کنون به اوج رسیده ولیک شهرتِ او
شکست هیمنه ی بت پرستی و بت را
به روزگارِ ستم هیبتِ نبوّتِ او
تو ای "امید" اگر اینک هوای مِی داری
بیا به پای خُمِ شربتِ محبّتِ او
برچسب: غزل , حضرت محمد(ص),
نویسنده: ع.ع
شعری التیام بخش ، تقدیم به دل و روح مجروح امت اسلام
در باورِ مسلمینِ عالم
گشته ست همین سخن مسلّم
فرموده به حقّ ، داورِ پاک
« لولاک لما خلقت الافلاک »
یعنی که تمام آسمان ها
هم خشکی و نیز کوه و دریا
هم زُهره و مشتری و کیوان
هم عقد پَرن به اوجِ کیهان
خورشید سما و ماهِ کامل
القصّه ، تمامی عوامل
خلّاق ، تمامی پدیده
از بهرِِ محمّد آفریده
یعنی هدفِ خدا زِ خلقت
با لطف و کرامت و محبّت
یک نکته زِ نکته ها جدا بود
توصیفِ جمالِ مصطفی بود
ای جان! زِ میِ اَلست بَردار
هم غیرِ میِ اَلست بگذار
یک جرعه «امید» را بنوشان
تا موج شود ، شود خروشان
- پیشکش به محضر سرور کائنات پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی (ص)
و تقدیم به روح مجروح امت اسلام
تحفه ای ناقابل از: علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: پیامبر (ص),
نویسنده: ع.ع
غزلی ناقابل تقدیم به آستان حضرت امام رضا (ع)
گرفتار دردم که درمان ندارم
بجز درد و حال پریشان ندارم
من از لطف گل ها که با خار دارند
به لبخند گل ها هم ایمان ندارم
به کنج قناعت بجایی رسیدم
که چشمی به جاهِ سلیمان ندارم
مکن عیبم ای دل چو مجنون
که منزلگهی جز بیابان ندارم
قدم در طریقی نهادم به مستی
که آگاهی از خطّ پایان ندارم
من اقرار دارم که در زندگانی
به پرونده ام غیر از عصیان ندارم
محال است یکدم که آرام گیرم
جوانی زِ کف رفت و سامان ندارم
به پیری ، پس از سال ها دل سپردن
براتی سوی شاه مردان ندارم
من از سلکِ افتادگانم ، امیدی
بجز شهریار خراسان ندارم
اهدایی بنده ناچیز : علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: امام رضا (ع),
نویسنده: ع.ع
سروده ای تقدیم به خاتون ایرانیان ، حضرت فاطمه معصومه (س)
من که آواره و شیدا شده و داغونم
برده و سائل درگاه چو تو خاتونم
چشمه ی پاک وجود تو به قرآن کوثر
جرعه ای نه که به یک قطره آن مجنونم
ای به قم خفته عزیز دل خاتون بزرگ
به علیکی به سلامم زِ درت ، ممنونم
می کِشد سوزِ غریبی به درت جانم را
گر کُشد بر درِِ تو - شوق مرا - مرهونم
ای صبا رو به خراسان و زِ شه رخصت گیر
که به قم با دل صدپاره کنی مدفونم
کاش این فاطمه ی خفته به قم روزِ جزا
به «امید» این همه گوید که مَنَش خاتونم
اثرِ : گدای درِ آلِ موسی بن جعفر (ع)، علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: حضرت معصومه (س),
نویسنده: ع.ع
غزلي تقديم به حضرت شمس الشموس ، صاحب الامر (عج)
"شمس من"
زير چتر لطف و رحمت آسماني گوهري
آتش و دردي و ليكن در دل خاكستري
اوج زيبائيست اين خاكستر و اخكر شدن
هم به بالا هم به پائينش هنر مي پروري
از بساط انس و غم رنگين متاعي حاملي
حيف بگذاريش از ديده به دور و بگذري
در مزاج ياس و نرگس طبع تو آبيست ، آب
مهرِ زهرايي است اين ، تا فرق بالا ميبري
جلوه ي تو ماوراي هر چه هستي كرده اند
ما جهان ديگريم و تو جهان ديگري
شعله از دل بركشيده ، موج در دل ميزدي
آتش درد درون و آب پاك باوري
در غبار تن ز نامحرم رخت پوشيده بود
از برون گفتند از آئينه ها هم سرتري
در غمي رخساره ات را رنگ زر در بر گرفت
چرخ مي پنداشت چندي ماوراي جوهري*
گر طواف ات مي كنم چون كعبه "شمس من"سزاست
زانكه جمع عاشقان را ، آفتاب خاوري
* دهر مي پنداشت گاهي ماوراي جوهري (مولانا فياض لاهيجي)
- سروده اميد سلماسي
برچسب: غزل , شمس من , حضرت امام زمان (عج),
نویسنده: ع.ع
غزلي تركي تقديم به بانوي دوعالم حضرت فاطمه زهرا (س)
من نه مجنونام قالام چوللرده لیلا عشقینه
یا کی وامق تک اولام آواره عذرا عشقینه
قاف تکلیکده فقط بیر داغیدیر ، معناسی یوخ!
قاف اولوبدور ذهنیلرده «قاف» عنقا عشقینه
ایسته سن دونیای عشقون پوچ و فانی اولماسین
اؤز گتیرمه اوزلوگونده هر نه دونیا عشقینه
جانیمی ووردوم اودا یاهو و یا حق سسله دیم
ایسته دیم منده یانام شوقیله مولا عشقینه
من ددیکجه «یاعلی» سسلندی اود «یا فاطمه»
یا علی! یعنی یانیرسان سنده زهرا عشقینه!
ای "امید" آرامش دریانی دریاده ن آلیر
تا آخیر گوز یاشلارین موجیله دریا عشقینه
شعر از : علی علی زاده ( امید سلماسی )
دردِ یاره طالبم عالمده درمان عشقینه
جان متاعین چکمیشم بازاره جانان عشقینه
مور اگر سودا ایله الده توتوپ رانِ ملخ
بارگاهه یول تاپیب بیرگون سولیمان عشقینه
هئچ مقامه ساتمارام بیرگون گدالیق عالمین
بو مَقامی آلمیشام شوقیله سولطان عشقینه
من پریشان خاطیرم، مجنون سیاقی ایستیرم
داغ ، داش اولسون مسکنیم زولفِ پریشان عشقینه
جانیمی دریا قوشو ائتمیش کونول اوشدورموشام
یئتدی دریا گزمیشم ایللرجه طوفان عشقینه
غنچه دن گول لر چیخاندا ، بولبولِ دستان سرا
شوقیله مین نغمه باشلار باغ و بُستان عشقینه
میثم تمّار او گون داره گئدنده سویله دی
جانیمی بذل ایلیرم من شاهِ مردان عشقینه
اوّلین آیه گَلن گوندن رسول اکرمه
جان ندان چوخو ال اوزدی قرآن عشقینه
بنده ی آزادیسن- آزاد- اگر گیسن بوگون
سن اسیرلر پالتارین ، سجّاد دوران عشقینه
درده گلمیش سن اگر،عبّاسی سسله ،داده گل
تشنه جان وردی ادب دریاسی جانان عشقینه
زینبا آغلار گوزومدن قان توکولسه بول روا
طاقتیم طاق اولدو چون شاهِ شهیدان عشقینه
هاردا قالمیش ضامن آهو گوررسن ای گؤزوم
آز قالیر جانیم کؤچه تک بیر «رضا جان» عشقینه
جان بولور،بیرسن بولورسن،بیرده کی تانیریم بولور
چیرپینیر قلبیم قُم ایچره روح و ریحان عشقینه
توْک رَدایِ کِبری اگنیندن «اُمیدا» گیگونن
جامه ی اُفتادگی ، شاهِ خُراسان عشقینه
برچسب: غزل تركي , شاه خراسان , امام رضا(ع),حضرت معصومه (ع) , اميد سلماسي,
نویسنده: ع.ع
سروده ای غرّا تقدیم به محضر حضرت عباس(ع)
برچسب: غزل , تقديم به حضرت عباس (ع) , شعر عاشورايي,
نویسنده: ع.ع
تو كیستی؟
ای رمز و راز عالم امكان تو كیستی ؟
وی برتر از خلیل و سلیمان ، تو كیستی ؟
پیش از وجود عالم و آدم نشسته بود
نامت به طاق جنّت رضوان ، تو كیستی؟
بالاتر از كلیم و مسیحی ، چه خوانمت؟
ای در تن تمام جهان - جان - تو كیستی؟
هان! شكل عرش به شكل مزار توست
ای جلوه گاه حضرت رحمان ، تو كیستی؟
فاش كسی نگشته رموز شهادتت
ای سرگروهِ حلقه ی رندان ، تو كیستی؟
دنیا هنوز بر شرفت پی نبرده است
همسنگ دین و مذهب و قرآن ، تو كیستی؟
در سینه زخمِ تیر و به گودالِ قتلگاه
تسبیح گویْ با لبِ عطشان ، تو كیستی؟
گاهی به نوكِ نیزه و آیاتِ حق به لب
گه در تنور یكشبه مهمان ، تو كیستی؟
گه چون پدر نموده به اورنگ زین جلوس
گه مرشدی به محفل عرفان ، تو كیستی؟
مایوس درگهِ او كس نشد «امید»
ای مایه ی امیدِ فراوان ، تو كیستی؟
برچسب: غزلی سروده امید سلماسی تقدیم به سالار شهیدان,
نویسنده: ع.ع