غزلي تقديم به حضرت شمس الشموس ، صاحب الامر (عج)
"شمس من"
زير چتر لطف و رحمت آسماني گوهري
آتش و دردي و ليكن در دل خاكستري
اوج زيبائيست اين خاكستر و اخكر شدن
هم به بالا هم به پائينش هنر مي پروري
از بساط انس و غم رنگين متاعي حاملي
حيف بگذاريش از ديده به دور و بگذري
در مزاج ياس و نرگس طبع تو آبيست ، آب
مهرِ زهرايي است اين ، تا فرق بالا ميبري
جلوه ي تو ماوراي هر چه هستي كرده اند
ما جهان ديگريم و تو جهان ديگري
شعله از دل بركشيده ، موج در دل ميزدي
آتش درد درون و آب پاك باوري
در غبار تن ز نامحرم رخت پوشيده بود
از برون گفتند از آئينه ها هم سرتري
در غمي رخساره ات را رنگ زر در بر گرفت
چرخ مي پنداشت چندي ماوراي جوهري*
گر طواف ات مي كنم چون كعبه "شمس من"سزاست
زانكه جمع عاشقان را ، آفتاب خاوري
* دهر مي پنداشت گاهي ماوراي جوهري (مولانا فياض لاهيجي)
- سروده اميد سلماسي
برچسب: غزل , شمس من , حضرت امام زمان (عج),
نویسنده: ع.ع