غزلی ناقابل تقدیم به آستان حضرت امام رضا (ع)
گرفتار دردم که درمان ندارم
بجز درد و حال پریشان ندارم
من از لطف گل ها که با خار دارند
به لبخند گل ها هم ایمان ندارم
به کنج قناعت بجایی رسیدم
که چشمی به جاهِ سلیمان ندارم
مکن عیبم ای دل چو مجنون
که منزلگهی جز بیابان ندارم
قدم در طریقی نهادم به مستی
که آگاهی از خطّ پایان ندارم
من اقرار دارم که در زندگانی
به پرونده ام غیر از عصیان ندارم
محال است یکدم که آرام گیرم
جوانی زِ کف رفت و سامان ندارم
به پیری ، پس از سال ها دل سپردن
براتی سوی شاه مردان ندارم
من از سلکِ افتادگانم ، امیدی
بجز شهریار خراسان ندارم
اهدایی بنده ناچیز : علی علی زاده (امید سلماسی)
برچسب: امام رضا (ع),
نویسنده: ع.ع